
میرم یه شهر دور
دور به اندازه 17 ساعت
اما دیگه آخرشه
به امید خدا....دیگه آخراشه
برچسب:
نویسنده: یگانه پورعلی
وقتی تقریبا اول راهنمایی بودم وارد دنیای وب شدم
با کارت اینترنت و اون صدای تنق تنق دلنشینش :)
اما زمستان 92 بود نمیدونم شاید هم پاییز 92 که برای اولین بار یه وبلاگ درست کردم و این وبلاگ بود.
کلی زمان گذشت و بارها ادرس عوض کردم،یه مدت هم اصلا نمی نوشتم
اما می خوام بازهم شروع کنم اینجا جایی هست که کاملا خودم هستم :)
.......................................................................
پنجره را باز کردم نفس بیاید....
+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:40 نويسنده زهـــــــرا |
برچسب: شروع,
نویسنده: یگانه پورعلی

هیچی برای خوندن ندارم شنبه غروب بعد امتحان تمام سعیمو می کنم که برم و بخرم
اینا تو صف هستن :
پاییز فصل آخر سال است
کاش کسی جایی منتظرم بود
و یه شعر از فاضل نظری که جلدش سبز بود
:)
برچسب: کتابرگ,
نویسنده: یگانه پورعلی
^_^
برچسب: قائم,
نویسنده: یگانه پورعلی

همه دارن از رگ و ریشه مایه میذارن که زنده بمونن
نمونش اون آقایی که با ماشین خراب پیکان مسافر کشی می کرد،وقتی سوار شدم دیدم عصا کنار فرمونشه و فقط یه پا داره...
برچسب: مَرد,
نویسنده: یگانه پورعلی

با تمام سلول های بدنم خوشحالم...
دوشنبه فارغ التحصیل شدم..♥♥♥یه جشن بزرگ و عالیییییییییی
چهارشتبه هفته دیگه هم از اینجا میرم....برای همیشه میرم
الهی شکرت